دل نـوشتــــه هـای سحـــرگـل

 

کاش میدانستی

لحظه هایم

بی تو تنهاست....

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٢٠ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ توسط سحرگل نظرات ()

 

 

وای از این انتظار؛ پس کی میای

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱۱ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط سحرگل نظرات ()

 

میدونی وقتیکه رفتی؛ رفتی و از من گذشتی

نوشتم بر رو دیوار اسم تو رو به یادگار

میدونی دوست دارم من؛ میدونی عاشقتم من

مثل یه عاشق دیوونه که فقط از تو میخونه

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٠ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ توسط سحرگل نظرات ()

 

هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه

می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا

می نشست ومثل بچه ها گِل بازی می کرد.


آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت. جلوی خانه باغچه ایی

درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.



ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٥ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط سحرگل نظرات ()




قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت